صفحه اصلی > خبرها > آرشیو اخبار  


نسخه چاپي

پ مثل پدر و ب مثل بیل...

مسابقه خاطره نویسی بمناسبت ولادت امیرالمؤمنین و با موضوع پدر در بین کارکنان شرکت گاز استان هرمزگان و به همت واحد روابط عمومی این شرکت در سال جاری برگزار و آثار برتر مشخص شد و یکی از این آثار برتر به قلم حسین کرمی، از کارکنان واحد روابط عمومی شرکت گاز استان هرمزگان، نوشته شده که در در ادامه می توانید بخوانید.

 

هرچند نگارنده به دلیل امورات روزمرگی و مشغله های جاریه،دیگر کم تر فرصت می کند قلم به دست شود و بنگارد آن هم در خصوص روز پدر و به قولی روز مرد، روزی که مصادف است با ولادت تنها  امیرالمؤمنین عالم.

علی ای حال و به قولی: ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است.

گفتیم پدر،مرد و متعاقباً بیل... . چه ارتباط تنگاتنگی است بین این کلمات و واژه ها.

 

اگر کلاهمان را قاضی قرار دهیم،حرف عبثی نزده ایم که راوی و دیگر هم کیشانش، مرد شدن و شمردن را با بیل زدن فرا گرفته اند آن هم به طور عملی و نه صرفاًشفاهی.

شاید یکی از شیرین ترین خاطرات راوی، بودن در کنار پدر؛ شمردن تعداد بیل  زدن ها،شمردن مقدار زمین  مانده برای بیل زدن وشمردن خود  بیل ها که متناسب با تعداد نفرات باشد و بماند که عده ای شمردن را نیز با اسباب بازی و بیل های پلاستیکی فرا گرفتند و چه تفاوتی است بین این دو... .

 

و شاید نکته مثبت این ماجرا، بیل زدن باغ و باغچه خودشان بود و نه دیگران، آن هم در معیت با پدر،برادر و داماد و در زمانی که نه خبری از کرونابود و نه انواع آن از قبیل  انگلیسی و... .

گاه نیز پیشینیان برای خلاصی از دسته بیل ها و داشتن فراغ بهتر و بیش تر به نیرنگ و حربه هایی متوسل می شدند  که به نوعی نسل به نسل و سینه به سینه منتقل شده و از قبیل فشار آوردن به دسته بیل همانا و شکسته شدن آن نیز همانا و پیرو آن؛ تعطیلی کار،اندوه ظاهری در ظاهر و شادی وصف ناپذیر در باطن، آن هم دقیقا در جلوی چشمان پدر... .

 

حرف زیاد است و مجال اندک، قلم را بر زمین گذاشته و درپایان چه زیبا گفت شاعر :

 

"این قلمم  کاش  که یک بیل بود

تا گره از کار دلم می گشود

واقعا این بیل عجب محشر است

ارزش آن از قلم افزونتر است

بیل بدوشی تپل و خنده رو

جمعه ی پیش آمد وگفت ای عمو

باغچه ات  را بزنم بیلکی

 تا که بکاری تو در آن دانه ای

با گل و با سبزه  و با شا تره

می شود این باغچه خوش منظره

 گفتم اگر بیل زنی واقعا

مساله ای نیست بفرما بزن

بیل زن آماده شد و بیل زد

خوب و مرتب  که نه بسیار بد

تا به همین شیوه و با این متد

باغچه  یک ساعته آماده شد

وقت حساب آمد و گفتم  به او

لطف کن و اجرت خود را بگو

 خنده کنان گفت که ای  با صفا

شصت هزار و سه تومن باشما

دید که حیرت  زده ام،  گفت که

شصت تومن . آن سه تومن هم نده

برق سه فاز از سر و مغزم پرید

ذوقم از آن روز به کل  نم کشید

بنده چو یک روز قلم می زنم

پوست از این مغز خودم می کنم

اجرت من  بابت یک روز کار

بیست  الی سی تومن است  ای هوار

 این قلمم  کاش که یک بیل بود

تا گره ازکار دلم می گشود"

 

 

 

 

 

 

 

به قلم حسین کرمی

 

 

  • تاریخ درج خبر :
  • 1399/12/21 - ٢٢:٣٦
  • تاریخ بروز رسانی خبر :
  • تعداد بازدید خبر :
  • 109

خروج




تصاویر منتخب