صفحه اصلی > خبرها > آرشیو اخبار  


نسخه چاپي

آشنایی بادرس و کتاب آن هم به واسطه پدر

مسابقه خاطره نویسی بمناسبت ولادت امیرالمؤمنین و با موضوع پدر در بین کارکنان شرکت گاز استان هرمزگان و به همت واحد روابط عمومی این شرکت در سال جاری برگزار و آثار برتر مشخص شد و یکی از این آثار برتر به قلم کیمیا بهرامی، نماینده کارفرما در واحد حراست شرکت گاز استان هرمزگان نوشته شده که در ادامه می توانید بخوانید.

هر دوره ی زندگی  چه زودمی‌گذرد تا می خواهی در آن جا بیفتی، از آن می بایست خارج شد.

 در  دهه هفتاد در شهر بندر عباس به دنیا آمده و  همراه پدر و مادرم زندگی می کنم.

 زمانی را به یاد می آورم که در دوران کودکی ام، وقتی پنج ساله بودم،کودکی شر و شیطان و  خانواده ام کلافه ازدست من.

 وقتی بزرگتر شدم و به شش سالگی رسیدم، یادم می آید خانواده ام می‌گفتند باید به مدرسه بروم و  آن لحظه اصلا ذهنیت خوبی نداشتم نسبت به مدرسه و فقط می‌دانستم درس خواندن را دوست نخواهم داشت.

 زمان مدرسه رفتن من فرا رسیده بود و  هنگامی که پدرم مرا به مدرسه می‌برد، من بلافاصله بعد از رفتن پدرم، از مدرسه فرار می کردم و به سمت خانه مادر بزرگم میرفتم و  فاصله بین خانه ما و مادر بزرگ تا مدرسه، یک خیابان بود.

چند مدت به همین روال گذشت و من به محض رفتن پدرم از مدرسه آنجا را ترک میکردم  و آن زمان  بود که پدر تصمیم گرفت و تمام سعی و تلاش خود را کرد تا ذهنیت من را در مورد درس و دانش تغییر دهد.

 او از راه های مختلفی چون کتاب داستان و کتاب های رنگ آمیزی شده تمام تلاش خود را کرد تا ذهنیت من را نسبت به درس و مدرسه عوض کند و  چه شب ها که با کتاب قصه برایم تصویر سازی می‌کرد تا من با درس و کتاب خو بگیرم و از مدرسه فرار نکنم .

رفته رفته بعد از چند مدت، تلاش های پدرم نتیجه داد و  بعد از مدتی از مدرسه رفتنم که گذشت و خواندن و نوشتن را آموختم دیگر ذهنیتم نسبت درس و مدرسه عوض شد و  هنگامی که توانستم به کمک پدرم بخوانم و بنویسم  انگار من وارد دنیای جدیدی شدم و  کتاب هایم، دوستانی بسیار نزدیک به من شده بودند.

 تمام محتوا های درس برایم شیرین و لذت بخش شده بودند و  اکنون که سال ها از آن خاطرره ها و ایام می‌گذرد و من هیچ وقت فراموش نمی کنم که اگر دلسوزی و تلاش های بی وقفه پدرم نبود، شاید هیچ وقت من ارتباط خوبی با درس و مدرسه نمی‌توانستم بگیرم و بهترین الگوی من در زندگی پدرم بود و هست, یک مرد فهمیده، دلسوز، و مهربان در زندگی پشتم به تو گرم است و  نمی دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می چرخید که صدایت بزنم...

به قلم: کیمیا بهرامی

 

 

 

 

 

  • تاریخ درج خبر :
  • 1399/12/28 - ١٨:٠٥
  • تاریخ بروز رسانی خبر :
  • تعداد بازدید خبر :
  • 54

خروج




تصاویر منتخب